تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار/احسان تقدسي

اول و دوم و سوم آذر كه مي شه از تلفن و زنگ برادر و خواهرم، دوستان و رفقا يادم ميفته چهارم آذر تولدمه. شناسنامه ام ميگه يك سال ديگه بزرگ شدم ولي نمي دونم تا بزرگ شدن چه فاصله اي دارم. شايد به فاصله زمين تا آسمان. دلم بيش از آنكه بر ديگران بسوزد بر خودم مي سوزد كه عمري رفت و اندرخم يك كوچه مانده ام. زندگي همه اش داستان است و ما هم هريك نقشي داريم. بعضي پررنگ و خيلي ها هم كمرنگ.

گذر ايام را بايد با نگاه به پدر و مادري ببينم كه ديگه حالا گرد پيري صورتشان را پوشانده.

تولد براي خيلي ها معنا و مفهومي داره اما براي من چيزي نيست. يك روز معمولي است كه حوصله ام از تبريك هاي تكراري خانواده و رفقا سر ميرود. كيك تولد و اين چيزها را دوست ندارم و اگر ناراحت نشويد آن را مزخرفي بزرگ مي دانم. برخلاف خيلي ها انتظاري هم ندارم كسي روز تولد من يادش باشه چون اصلا اتفاق خاصي نيفتاده در چهارم آذر. منم يكي مثل همه اونهايي كه اومدن و خيلي هاي ديگه كه همين چهار آذر مردن.

مهمترين اتفاق زندگي من كه آن هم در آذر افتاده تولد وبلاگي بود كه همچو كودك نوپايي شده و سومين وبلاگم بود كه تاكنون هم بوده و اگر عمري باشد خواهد بود. در اين چند سالي كه دموكراسي را دارم از خيلي چيزها نوشته ام. از زندگي از مرگ از سياست و فرهنگ و ورزش. چرت و پرت هايم حتما بيشتر از حرف هاي حسابي بوده چه آنكه اگر حرفي حسابي باشد خريداري دارد كه چون نداشته پس نبوده.

دوستان گاهي لطف مي كنند و كامنتي برايم مي گذارند و خجالتم مي دهند و الا خودم بيش از همه مي دانم كه هيچم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

سرمايه هم توقيف شد. تجربه ثابت كرده كه تيراژ و خواننده روزنامه اي اگر از تعداد مشخصي بالاتر رود خود به خود محكوم به توقيف است. روزنامه هاي دولتي كه تيراژ و خواننده اي ندارند. مفتي هم بدهند كسي نمي خواند. مي ماند روزنامه هاي بخش خصوصي كه از قضاي روزگار روزنامه نگاران شاخص در آنها بسيار زيادند. همين ها هم وقتي تيراژ و خواننده هايشان بالا مي رود محكوم به توقيفند. نمي دانم چرا اينقدر اصرار به بستن روزنامه ها در ايران زياد است؟ در همين افغانستان همسايه خودمان كه حتي دولت با ثباتي هم ندارد كسي روزنامه را توقيف نمي كند. نمي دانم اين ديگر چه سيستم احمقانه اي است كه ما درباره مطبوعات داريم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

عبدالله عبدالله كه سخن مي گفت گويا مسيح بود كه دوباره به سخن آمده بود. سخنراني عبدالله در حمايت از راي مردم و جامعه مدني آنقدر جذاب و گيرا بود كه حدي نداشت. در جايي مانند افغانستان كه مردمش در پائين ترين سطح سواد هستند و آتش جنگ از هرسو زبانه مي كشد، حضور سياستمداراني چون عبدالله غنيمتي بس بزرگ است. عبدالله از رقابت با كرزي انصراف داد تا به گفته او ديگر كسي در افغانستان در اينده جرات نكند راي مردم افغانستان را ناديده بگيرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

تقريبا همه اونهايي كه برنامه كليك بي بي سي پنج شنبه هفته گذشته را ديده اند به ژاپني ها براي رقص تمام عيارشان با اينترنت غبطه خورده اند. سرعت اينترنت ژاپن چيزي حدود 509 برابر ايران است. آنها مدام به دنبال راهي براي افزايش سرعت و توانايي هاي خود در اين عرصه اند و ما مدام به دنبال راهي براي كاهش دسترسي مردم به فناوري روز. تعجب اين است كه برخي به دنبال اين بودند كه ايران را ژاپن اسلامي كنند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

دلم تو اين هوا بدجور هوس گلاب دره و دربند كرده. قديما زياد ميرفتم. الان اصلا نميرم. قديما وقتم بيشتر بود، انگيزم بيشتر بود، نگاهم به زندگي جور ديگه اي بود اما الان فقط تلاش مي كنم زندگي كنم. زندگي هم كه مفهومش روشنه: تلاش براي نمردن.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

مرد ميانسالي را ديدم كه مي گفت هنوز هم براي خواب چادر نماز مرحوم مادرم را بايد به سرم بكشم تا خوابم ببره....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

عاشق شخصيت جك باور در سريال 24 هستم. در لاست هم خودم را شبيه جان لاك يافته ام. نمي دونم اين دو شخصيت چه ارتباطي باهم دارند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

وقتي اردوغان گفته در مجامع بين المللي از ايران دفاع مي كنيم لابد بايد خيلي خوشحال باشيم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

ديروز دلم هواي پياده روي در باران كرده بود. نشد كه برم. ماندم و از دور لذتش رابردم. شب فقط كمي فرصت شد پياده بروم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

روزنامه عبري يديعوت آحارونوت بخشي از كتاب "نقطه‌ي بي‌بازگشت" نوشته رونين برگمن كه داستان موساد را در خصوص جزييات ترور فتحي شقاقي بيان كرده، منتشر كرد.

در اين كتاب آمده است: اسحاق رابين نخست وزير وقت اسراييل، در ماه ژانويه دستور ترور شقاقي را در پي عمليات "بيت ليد" جنبش جهاد اسلامي فلسطين كه به كشته شدن 22 اسراييلي و زخمي شدن 108 تن ديگر منجر شد صادر كرد و پس از صدور اين دستور از سوي رابين، موساد خود را براي انجام اين ترور آماده كرد و از آنجا كه شقاقي پيش از اجراي عمليات "بيت ليد" سالها تحت نظارت موساد بود، توانست پس از صدور حكم رابين به راحتي محل سكونت وي را در دمشق شناسايي كند.

بر اساس اين گزارش، اوري ساگي رييس اطلاعاتي نظامي ارتش رژيم صهيونيستي در آن زمان، نسبت به سرانجام اين عمليات و امكان بر آشفتن خشم سوريه هشدار داد. به همين دليل رابين توصيه "ساگي" را پذيرفت و به موساد دستور داد تا طرحي جايگزين را براي ترور شقاقي در جايي ديگر غير از دمشق ارايه دهد.

در اين كتاب آمده است: از آنجا كه شقاقي مي‌دانست تحت تعقيب است، زياد از دمشق خارج نمي‌شد، لذا زماني كه در اوايل اكتبر سال 1995 زماني كه از شقاقي براي مشاركت در نشست روساي گروه‌هاي فلسطيني در ليبي دعوت شد و موساد نيز مي‌دانست به دليل مشاركت "موسي مراره" از رهبران جنبش فتح در اين نشست با توجه به اين كه او از مخالفان شقاقي است امكان مشاركت شقاقي در اين نشست بيشتر است، تصميم گرفت طرح ترور وي را در ليبي اجرا كند.

بر اساس اين گزارش، مسير سفر شقاقي به ليبي براي موساد معلوم و شناخته شده بود و مشخص بود كه اين سفر مثل سفرهاي قبلي از طريق مالت انجام مي‌شود. به همين دليل دو طرح مطرح شد؛ يكي ربودن شقاقي هنگام سفرش از مالت به ليبي كه به دليل ترس از تعقيب‌هاي بين‌المللي با مخالفت رابين روبرو شد و ديگري طرح ترور شقاقي به هنگام حضورش در مالت.

بر اساس اين گزارش، عناصر موساد به مالت رفته و در فرودگاه مالت منتظر شقاقي شدند؛ اما شقاقي نه در پرواز اول نه دوم و نه سوم حضور نداشت. هنگامي كه ديگر موساد نسبت به فرود شقاقي در مالت نااميد شده بود، صداي يكي از عوامل موساد از طريق بي‌سيم به گوش رسيد كه مي‌گفت "يك لحظه صبر كنيد كسي تنها در اين جا نشسته است". اين عضو موساد به فرد مورد نظر نزديك شده و شقاقي را كه از كلاه گيس استفاده كرده بود، شناسايي كرد. شقاقي در آن زمان يك ساعت در مالت بود و بعد به ليبي سفر كرد بدون آن كه بداند تحت تعقيب است.

در ادامه اين گزارش آمده است: 26 اكتبر هنگامي كه شقاقي پس از مشاركت در نشست ليبي به مالت بازگشت، موساد دريافت كه با گذرنامه‌اي به نام "ابراهيم الشاويش" به ليبي رفته است كه بنا به اين نام يافتن او در مالت كار مشكلي نبود. شقاقي هنگامي كه وارد ليبي شد، اتاقي را براي يك شب در هتلي كرايه كرد و 11 شب همان روز براي خريد از هتل خارج شد، به مركز تجاري "ماركس اند اسپانسر" رفته و از آن جا خريد كرد و از آنجا نيز براي خريد به مركزي ديگر رفت و پس از بازگشت در حالي كه پياده راه مي‌رفت، متوجه موتور ياماهايي كه او را تعقيب مي‌كرد نشد. در همين هنگام، راننده موتور به شقاقي نزديك شد و يكي ديگر از سرنشينان موتور با اسلحه‌ي صدا خفه كن چند تير به سمت سر فتحي شقاقي شليك و او را ترور كرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |