از من نشنیده بگیرید ولی آرام آرام باید فاتحه حزب موتلفه را بخوانیم.مسئوولان موتلفه مثل حبیبی(دبیر کل نمادین این حزب که به قول خودش عسگراولادی چه باشد و چه نباشد دبیر کل است),بادامچیان,عسگراولادی و ترقی و برخی دیگر از اعضای شورای مرکزی این حزب این روزها کارشان این شده که به دیدن مسئوولان بروند و در مورد آینده حزبشان با آنها مشورت کنند و چاره جویی.عدم موفقیت این حزب در انتخابات ریاست جمهوری تا آنجا که کاندیدشان (لاریجانی)رتبه ای بهتر از ششم در این انتخابات کسب نکردو رویگردانی مردم از این حزب علت سرخوردگی شدید موتلفه ای ها شده است.قضیه به اینجا ختم نمیشود و این حزب در داخل نیز با مشکلات عدیده ای روبروست,به طوری که جوانترهای این حزب علاقه چندانی به فعالیت در این حزب از خود بروز نمیدهندو برخی ازآنها این حزب را حزب پیرمردها می نامند.اگر چه عسگراولادی پیشنهاد داده از جوانان در این حزب بیشتر استفاده شود ولی بعید است اثر چندانی داشته باشد.موتلفه ای ها از سویی دیگر اگر چه بخشی از جناح راست را تشکیل میدهند و قاعدتا باید از دولت سهم ببرند ,ولی از سوی دیگر گروههای راست طرد شده اندواحزاب و گروههای جوانتر راست حق پدرخواندگی کسانی مانند عسگراولادی را محترم نمیشمارند و ترجیح میدهند با بازیگران قدرتمند تری دست اتحاد بدهند.امروز از موتلفه ای که روزگاری خود را رهبر راست می پنداشت ,تنها حبابی باقی است که ترکیدن این حباب هم دور نیست.
خبر کشته شدن محافظ احمدی نژاد را روز جمعه شنیدم.از این اتفاقات در سیستان و بلوچستان زیاد اتفاق می افتد اما اینکه چرا خبر این یکی را ما شنیدیم به خاطر اهمیت قضیه بود .زورگیری های سرگردنه های این منطقه شهره عام و خاص است.آمار دقیقی از راهزنی های این منطقه منتشر نشده ولی یقین دارم اگر منتشر شود دیگر کسی گذرش به سیستان و بلوچستان نمی افتد.این مسائل و ناامنی ها دیگر برای مردم این منطقه عادی شده.صدها مورد گروگانگیری و باجگیری در این منطقه در طی سال اتفاق ما افتد و خوب آب از آب تکان نمیخورد. شاید باور نکنید ولی کافی است مثلا یک روستایی سر یک موضوع کوچک با یکی از نوچه های اشرار مشکل پیدا کند تا بلایی سر خودش یا زن و بچه اش بیاید.برای خانواده این محافظ شهید از خدا طلب صبر میکنم .
مدیریت بحران یکی از مهمترین ابزار دولتها برای کنترل افکار عمومی کشورهایشان هنگام بروز حوادث غیر مترقبه یا مترقبه است.از سویی دیگر معمولا در دنیا اینطور مرسوم است که دولتها حوادثی را که حساسیت های فراوانی را در افکار عمومی کشورهایشان برانگیخته به سرعت با مدیریت حل و فصل میکنند تا از نارضایتی عمومی جلوگیری کرده و از سویی دیگر با جلب اعتماد عمومی اسباب بقای حکومت خویش را فراهم آورند.مدیریت بحران 11 سپتامبر و استفاده از وحشت افکار عمومی مردم آمریکا و هدایت آن برای توجیه حمله به عراق و افغانستان نمونه ای از مدیریت بحران است. (البته هر کشوری به فراخور استراتژی های داخلی و سیاست خارجی خویش راهی انتخاب میکند تا به بهترین شیوه از حادثه استفاده کند تا به دو هدف که "منافع ملی"است دست یابند)در کشور ما اما حکایت چیز دیگری غیر از رسم معمول دنیاست.حادثه اخیر (سقوط هواپیما)آخرین نمونه فقدان مدیریت بحران است.شاهد این ادعا ده ها شایعه ای است که دهان به دهان به راست یا دروغ میان مردم میچرخد.از سانسور شدید خبری و سردرگمی مسئوولین در ساعات اولیه تا تشکیل تیم تحقیق آن هم توسط ارتش که خود متهم اصلی ماجراست نشان بی مدیریتی است.نبود مرکز کنترل عیب دیگری است که خود را در این ماجرا نشان داد.هر یک از مسئوولین (از لاریجانی تا الهام و فرماندهان ارتش و...) به فراخور مسئوولیتش روزی را برای اعلام نهایی نتایج تیم تحقیق مشخص میکند.یکی میگوید ظرف 3روز آینده و دیگری 7 روز و دیگری چند روز آینده را اعلام میکند که البته تا امروز(27آذر) خبری نشده و من تصور دارم که نتایج تحقیقات هم مثل دیگر تحقیقات حکومتی(مثل قتلهای زنجیره ای یا مفاسد اقتصادی)در نهایت با ماست مالی یا مقصر معرفی کردن کسی که نیست تا از خودش دفاع کند تمام میشود.برای مشخص شدن دلایل این حادثه تیمی مستقل نیاز است تا بدون ملاحظه مسئوولینی که مستقیم یا غیر مستقیم مقصرند معرفی گردند.سخن در این باب بسیار دارم که از حوصله این مطلب خارج است.یاد خبرنگاران شهید پس از چندی فراموش میشود اما...
حرفهای احمدی نژاد تو زاهدان در مورد اسرائیل زیاد غیر منتظره نبود و به نوعی ادامه سخنرانی های ایشان در همایش "جهان بدون صهیونیسم"و نیز اجلاس سران کشورهای اسلامی در مکه بود. فارغ از اینکه این حرفها چه تبعاتی برای ایران عزیز و مسلما مردم دارد(که دارد),بعضی دوستان در داخل جوری برخورد کردند که انگار آنها هم باور دارند که یهودی کشی آنطور که غربی ها مدعی آن هستند جدی اتفاق افتاده و بعضی از آنها کم مانده بود روزی را به عنوان روز حمایت از اسرائیل معرفی کنند . حرفهای احمدی نژاد برای همه هزینه دارد ولی از این نکته نباید غافل شد که این بنده خدا انصافا راست می گوید و به باور تمام تاریخ شناسان بیطرف اصلا چنین چیزی نبوده. همیشه گفته ام به بهانه اینکه از فلانی زیاد خوشمان نمی آید نباید همه چیز او را بد ببینیم.اصول انقلاب 57 یادمان نرود و خط قرمزهای خودمان را بر اساس آن اصول تعریف کنیم. به آن دوستانی که کمی دراین باره کم لطفی می کنند عرض میکنم خدا وکیلی انصاف نیست که رادیو اسرائیل نظرات شما را به عنوان دفاع از موجودیت نحس خودش به خورد مخاطبانش دهد. بلندگوی کفار نشویم.
امروز(چهارشنبه) محشر را به چشمانم دیدم.مقابل ساختمان پزشکی قانونی نزدیک به دو-سه هزار نفر جمع بودند. هر یک گلی گم کرده بود وبه دنبال گم کرده خود روانه ساختمان پزشکی قانونی شده بود.گریه مادران فرزند از دست داده و فرزندان پدر از دست داده همه را داشت دیوانه می کرد. برای تهیه خبر به آنجا رفته بودم و دروغ نیست بگویم "از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود".ما هم با داغداران گریه می کردیم.دست خودمان نبود.یادمه وقتی یکی داغ میدید بهش میگفتند گریه کن سبک شی ,ولی امروز هر چی گریه کردیم سبک نشدیم.خلاصه امروز بساطمان اشک بود و اشک.مادری میگفت من از دار دنیا همین یک پسر را داشتم و میخواستم دامادش کنم .اگر چه خیلی سخت بود ولی مرگ را چاره نتوان کرد.خدایا قربون کرمت.
خیلی ناراحتم.خیلی ازهمکارانم جان باختند . بچه های فارس میگفتند "علیرضا برادران"عکاس خبرگزاری فارس حوالی ظهر که زنگ زده گفته:"هواپیما خرابه(نقص فنی)و خلبانمان هم حاضرنیست بپره(پروازکند)وقرارشده خلبان رزرو بیاید."وقتی این حرفها راشنیدم اعصابم به هم ریخت چون تو همان لحظه اطلاعیه روابط عمومی ارتش جلوم بود که هواپیما موقع پروازسالم بوده و ...خلاصه خیلی خانواده ها عزادارشدندو آن هم بی دلیل. تا کی باید هزینه بی تعهدی برخی مسئوولین را مردم با جانشان بدهند؟آخر بی انصافی تا کی؟بازهم آقایان به پیام تسلیتی اکتفا میکنند و قاصران همچنان سرجای خود باقی می مانند. اعصابم داغونه. به همه خانواده های داغدارتسلیت میگم و ازخدا برایشان طلب صبر میکنم. خدایشان بیامرزد.
من تا به امروز طعم زندان را نچشیده ام ولی میدانم بد است ,خیلی بد.میدانید 14 آذر چه روزی بود؟ نه.حتما خیلی هاتون نمیدانید چه آن که روزگارمان خوب است و در کنار زن و بچه یا آنهایی که مجردند در کنار والدین روزگار میگذرانند و اصلا چیزی جز خودشان برایشان اهمیت ندارد. امروز نودمین روز انفرادی اکبر گنجی بود.گنجی را مستقیم از بیمارستان(البته بعد از پذیرایی مفصلی که در بیمارستان از او کردند و کتفش از جا دررفت) به انفرادی بردند و امروز 3ماه از آن روز گذشته.باور کنید نمیدانم چه بنویسم. این را به دوستان و همکاران گنجی عرض می کنم.میدانید بر خانواده دوست و رفیق روزگار نه چندان گذشته شما چه میگذرد؟میدانید فرزندانش دوری پدر را چگونه تحمل میکنند؟ میدانید مادر اکبر گنجی حالش اصلا خوب نیست؟ اما اکبر گنجی تا پایان ایستاده است . امروز دیگر گنجی زندان نیست بلکه به جرات میگویم زندانبانان زندانی اکبر شده اند.زندانی روح بلند مقاومت وی.خانواده گنجی هم دیگر فقط اگر حرفی بزنند اوضاع وی را تشریح میکنند و دست مدد و کمک فقط به سوی خدا دراز میکنند و فریاد میزنند: اللهم فک کل اسیر
دیشب (یکشنبه شب)" مصطفی پورمحمدی" در گفتگوی مثلا ویژه اخبار ساعت 10:30شرکت کرده بود. معاون وزارت اطلاعات در زمان فلاحیان این برنامه را تبدیل کرد به یک برنامه تبلیغاتی و هر چه دلش خواست از خودش تعریف کرد و "مراد عنادی" مجری این برنامه هم که بنده خدا بعضی وقتها زبانش بند می آمد ,فقط توانست نظاره گر سخنوری وزیر کشور باشد. "پورمحمدی" تا توانست در مورد حقوق مردم شعار داد و در مورد استانداران هم گفت تمام آنها از محبوبین بالایی در محل خدمت خودشان برخوردارند(بنده خدا فراموش کرده بود استقبال مردم اصفهان از بختیاری را).در پایان این برنامه وقتی مجری از چرایی حضور افراد امنیتی و نظامی از جناب وزیر سوال کرد و پورمحمدی هم که گویا با این سوال جان تازه ای گرفته با حرارت و شوری غیر قابل وصف از انتصاباتش دفاع کرد. خلاصه من که نفهمیدم هدف این برنامه چی بود.نکته قابل توجه این بود که پورمحمدی بسیار و بارها در روی صندلی چرخدار خود تکان می خورد و این امر تا آنجا بود که یا نشان از اضطراب وی (نگوئید چرا مضطرب بود که منم نمیدانم) و یا شاید ...