تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار/احسان تقدسي
 
365598.jpg
 
فاطميه سند مظلوميت و حقانيت شيعه است. مصيبت شهادت فاطمه(س) از كربلا عظيم تر نباشد حتما كوچكتر هم نيست. عجيب است اين موضوع و شايد از همين روهم هست كه بزرگان يسياري حتي در عاشورا هم مصيبت حضرت صديقه را مي خوانند.
 
دولت نهم در همه عمر نظام اسلامي ايران بيش ازهمه مدعي است كه داعيه دين داري دارد. با این وجود  كف زدن هاي ممتد دولتمردان در روز شهادت حضرت زهرا (س)  تمام این ادعا را بر باد داد.
 
هرآنچه را سكوت شايسته باشد در قبال توهين به دين و آيين نباید سكوت كرد.
 
آنچه شاهدش هستيد عكسي است كه در مراسم افتتاح خط توليد انبوه موتور تندر90 گرفته شده است. پرويز داوودي معاون اول رييس جمهوري و مهرداد بذرپاش مديرعامل سايپا بيش از ديگران مشهورند.
 
شايسته  بود كه به عادت مصوبات دولت ، دراين مجلس هم صلواتي فرستاده مي شد تا كف زدنهايي اينچنين. اينجا ايران است و مردم محب اهل بيت اند. اين كار شايسته ما نبود.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

خرده بر من نگيريد كه چرا كم مي نويسم كه اين از كم كاري نيست و دلايلي دگر دارد.

 

اين روزها هوش و حواس همه به سوي دوحه است و اجلاس لبنان. عربستان آنقدر از 14 مارسي ها دفاع كرد كه ديگر نمي توان ميانجيگري هاي آنان را باور كرد. ضعف موضع آنها سبب شده تا كشورهايي مثل قطر دور بگيرند.

 

شخصا بعيد مي دانم قطري ها بتوانند ازاين اجلاس نتيجه اي بگيرند. از سويي عربستان مايل به نتيجه گيري نيست، از سويي آمريكايي ها ترجيح مي دهند بحران كنوني لااقل تا تعيين تكليف ساكن بعدي كاخ سفيد حل نشود و آخر آنكه ايران و سوريه به عنوان 2 كشور صاحب نفوذ در لبنان كمترين نفوذي در اين جريان ندارند.

 

نكته ديگري كه در اين باب به نظرم بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه اختلافات گروههاي داخلي لبنان بيشتر از آن است كه اجلاس دوحه توانايي حتي طرح آنان را داشته باشد چه رسد به حل آن.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

 
 
اي آنكه با همسايگانت مهرباني
آخرچه رخ داده نگارم ناتواني
قدري تبسم، خنده اي كن اي نگارم
حرفي بزن چيزي بگو من بيقرارم
آن خنده هاي دلنشينت همسرم كو
آن خانه داري،ذوق و شوقت دلبرم كو
با رفتن تو هيبت من را شكستند
دستان من را با طناب كينه بستند
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

عجيب است كه روساي جمهور آمريكا آنگاه كه در كاخ سفيد سكونت دارند همه توان خود را براي تحكيم پايه هاي اسرائيل بكار مي برند و آنگاه كه برمسند ميانجيگري مي نشينند همچون كارتر آه و افغان سر مي دهند از فرصت هايي كه از دست رفت و تاسف بر آنچه بر سر فلسطينيان مي آيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

یکی از خاطرات جالبم در مصاحبه ها،خاطره مصاحبه با محمد رعد رئیس فراکسیون حزب الله در پارلمان لبنان است. در حاشیه برنامه ای من و مختار این بنده خدارا گیر آوردیم و اوهم که کاری نداشت قبول کرد بامامصاحبه کند.ساعت حوالی دو بعد از ظهر بود.رئیس تیم حفاظت این بنده خدا که مارا هم می شناخت جلوآمد و گفت فلانی ما از صبح تا الان سرپاییم و داریم از خستگی می میریم. اگراجازه بدی عصر این مصاحبه انجام شود تاماهم استراحتی بکنیم. ماقبول کردیم و ایشان هم قول داد عصر مصاحبه را ردیف کند. عصر شد و ناگهان دیدیم رعد را دارند می برند و ثانیه ای اگرغفلت کنیم مصاحبه ما مالیده می شود. به رئیس تیم حفاظت گفتم الوعده وفا. بیچاره کلی دلیل آورد که نمی شه و باید بریم هتل و قرار ملاقات داره و ازاین حرفها. ما هم کلی سراین موضوع دادوبیداد کردیم که تو قول دادی. دیدم گفت سوار شوید و یکی از اتومبیل های شخصیت ها را نشان داد. ماهم که تاحالا سوار این ماشین ها نشده بودیم پریدیم بالا و رعد و بقیه کاروان هم به دنبال ما.مردم تو خیابون داخل ماشین رانگاه می کردند تاببینند کدام شخصیت مهم داخل آن است. خیلی هاهم فکر می کردند ماکاره ای هستیم و برایمان دست تکان می دادند و ناگفته نماند که ماهم از این موضوع کمال سوءاستفاده رابجا آورده و تارسیدن به مقصد ادای آدم مهم ها را درآوردیم.

 

این مصاحبه انجام شد و کلی هم سروصداکرد اما خاطره حاشیه هایش برای ما ماند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

منبع:روزآنلاين

 

عروسي بود‏‎ ‎ودختر و پسرهاي جوان با لباسهاي رنگارنگ در وسط تالار مربع شکل شهر، بسان زنجيره، دست در ‏دست هم، پايكوبي مي كردند. دايره اي رسم کرده بودند‎ ‎و به دور عروس و داماد‎ ‎مي رقصيدند. بزم بود وصداي ‏موسيقي شاد کُردي همه را وسوسه مي کرد تا اقلا يک دور‎ ‎و يا بيشتر، بروند‎ ‎و برقصند و بدور عروس و داماد ‏بچرخند.

مسن تر ها در‎ ‎گوشه اي از سالن بر روي صندلي نشسته بودند. زنها در يك ضلع سالن و مردها در ضلع‎ ‎روبرويي. همه ‏نگاهها به گردش و حركات موزون جوانترها كه در وسط مي رقصيدند خيره‎ ‎شده بود. عكاس زود زود فلاش مي زد و ‏فيلمبردار هم كانون داغ و شاد عروسي را با‎ ‎كادر دوربينش زير نظر داشت. ‏

يكمرتبه جيغ بلندي برخاست و مثل صداي انفجاري‎ ‎مهيب همه را ترساند و شوكه كرد. صداي موسيقي سريع قطع شد، ‏رقص متوقف شد، همه‎ ‎ازجايشان برخاستندو در يك آن، جمعيت شبيه فشرده شدن انبوهي از زنبور عسل بدور‎ ‎كندو، ‏فشرده شد. چشمها درست مي ديدند، تصوير نازيبا بود. در راس دايره و در وسط‎ ‎فشردگي، مرد ميانسالي، به زن ‏جواني حمله ور شده بود. او را به تندي در آغوش‎ ‎گرفته بود و مي بوسيد! وحشيانه هم مي بوسيد. آنقدر سفت و سخت ‏گرفته بود كه‎ ‎گويي خودش را در آغوش كشيده. زن جوان شوكه شده بود و مثل به دام افتادن‎ ‎يك كبوتر در تله شكارچي، ‏سعي مي كرد خود را نجات دهد. جيغ مي كشيد. جيغ‎ ‎شد فرياد، شد فريادها و بعد هم گريه. همزمان چندين مرد سعي ‏مي كردند دست "مرد مهاجم" را از هم جدا كنند و زن جوان را از چنگش بيرون بكشند. اما "آقا"‏ مقاومت مي كرد و ‏وجدانا كم هم زور نداشت. ‏

شوهر اين "خانم" داشت "آتيش" مي گرفت و ديوانه مي شد. از ضربات پي در پي و پر قدرت مشت هايي كه به سر و‎ ‎صورت "آقا" مي زد مشخص بود. فضاي سنگين و ترسناكي بود و ترسناكتر هم شد. مرد جوان‎ ‎براي نجات همسرش ‏چاقويي بيرون كشيد و با نوك آن دو، سه ضربه به شانه هاي مرد‎ ‎مزاحم زد. و اينبار كارساز شد و دو دست آن مرد شل ‏شد، باز شد و بر زمين افتاد. زن‎ ‎بيچاره هم كه خيلي ترسيده بود، به سرعت از او دور شد و در حالي كه گريه مي كرد‎ ‎خودش را به آغوش چند زني كه فاميلش بودند رساند. ‏

عروس و داماد متحير شده‎ ‎بودند. مثل همه كساني كه در آن "مربع" بودند. شايد اين بدترين اتفاقي بود كه مي شد‎ ‎در ‏عروسيشان رخ دهد. خلاصه عروسي فرجام خوشي نيافت و چند دقيقه بعد تقريبا بيشتر‎ ‎مهمانها رفته بودند. مهاباد شهر ‏كوچكي است و اين خبر به زودي همه شهر را فرا‎ ‎گرفت. يك هفته گذشت و بعد خبر تكميلي هم آمد و در شهر پيچيد: ‏‏"مرد مهاجم" خودكشي‎ ‎كرد و مرد!

باوركردنش سخت بود اما وقتي رد خبر را گرفتيم و آگهي مجلس‎ ‎ترحيمش را بر روي در و ديوار شهر ديديم، ترديد شد ‏يقين. اما چرا خودكشي؟ او روز عروسي "مست" بود، وقتي چاقو خورد، چند روز در بيمارستان بستري شد‎ ‎و وقتي از ‏بيمارستان به خانه اش بازگشت، تازه فهميده بود كه "چكار" كرده است. همسرش مي گويد "عذاب وجدان" گرفت و با ‏‏"سم" به حياتش پايان‎ ‎داد.

هر بار كه اين داستان دردناك را مرور مي كنم به ياد "سردار"ي مي افتم‎ ‎كه در كوچه و خيابانهاي تهران "كلاس ‏اخلاق" و "ارشاد" براي جوانان برپا‎ ‎مي كرد اما خود عاقبت سر از "تاريكخانه فحشا" درآورد. اويي كه نه ادب‎ ‎شهردار‎ ‎‏"نيويورك" را داشت كه از "ملت" عذري بخواهد، نه به شدت "موشه كاتساف" از سوي "خودي" ها رسوا شد ‏و نه همچون "كلينتون" آماج انتقاد و حمله‎ ‎مطبوعات داخلي قرار گرفت. "مرد بي اخلاق" شهر ما لااقل عذاب وجدان ‏گرفت اما "سردار بي اخلاق" كشور ما ككش هم نگزيد!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

گروه بين الملل: ادوارد سعيد نويسنده معروف عرب جمله اي دارد به اين مضمون كه تاسيس اسرائيل در 60 سال پيش صدها هزار نفر از فلسطينيان را از خانه‌ها سرزمين‌هايشان آواره كرد. زندگي آرام آنها را فنا ساخت، جامعه را از هم پاشيد،‌ اميد به آزادي را نااميد كرد.

 

 چند دهه اي است كه مردم جهان 14 مي را روز نكبت نام نهاده اند. روزي كه رژيم صهيونيستي اعلام موجوديت كرد و خاورميانه عصر جديدي از حيات خود را آغاز كرد.

 

آنان كه در سازمان ملل در مقابل مخالفت اعراب اينگونه شرط كردند دولت جديد بايد بدون خونريزي و خشونت تشكيل شود چه مي دانستند دولت جديدي كه بر سر كار خواهد آمد جز با خشونت و ترور راهي براي بقا نخواهد داشت.

 

فردا شصتمين سالگرد تشكيل رژيم صهيونيستي است. ديپلماتهاي فراواني در واشنگتن و لندن كوشيدند تا پايه هاي اين رژيم را محكم كنند. امروز نيز تكرار همان حرفهاي كهنه است. كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا همچنان از پيشرفت در مذاكرات اسرائيل و فلسطين سخن مي گويد. جرج بوش و بسياري ديگر از رهبران غربي بار سفر بسته اند تا براي شركت در جشن هاي روز نكبت به خاورميانه بيايند و برخي كشورهاي عرب نيز مي كوشند بر ديگري سبقت بگيرند در تبريك سالگرد تشكيل رژيم اشغالگر قدس و در اين ميان آنچه ناديده گرفته مي شود و گاه محل معامله اعراب قرار مي گيرد تاريخ و مردمي هستند كه سرزمين شان به زور غصب شده است.

 

فلسطينيان امسال، اين سالگرد را تحت شعار حق بازگشت هيچ جايگزيني ندارد برگزار خواهند كرد و فعاليت‌هاي متعددي در شهرها، روستاها و اردوگاههاي نوار غزه، كرانه باختري و ساير اردوگاههاي فلسطيني در اردن، لبنان و سوريه و برخي كشورهاي اروپايي و آمريكايي كه فلسطينان در آن حضور دارند، صورت خواهد گرفت.

 

بنابرآنچه خبرگزاري هاي جهان مخابره كرده اند طي 48 ساعت گذشته موجي از تظاهرات ضداشغالگري سراسر اروپا و بخصوص شهرهاي لندن و ايتاليا را فراگرفته است.

 

از ديگر اقدامات نمادين اين روز، ساخت يك دروازه در اردوگاه عايده واقع در بيت لحم مي‌باشد و بزرگترين كليد جهان تحت عنوان كليد بازگشت بر در آن زده مي‌شود تا با ثبت اين كليد در كتاب ركوردهاي جهان (گينس) يكي از نمادهاي رنج ملت فلسطين در آن منعكس شود.

 

اسرائيل در اوج بحران سياسي بي سابقه تاريخي خود كه حتي اركان آن رانيز به لرزه درآورده است, بودجه هاي چند ميليون دلاري براي جشن هاي سالگرد تشكيل خود درنظر گرفته است و اين درحالي است كه در كنار سرزمين هاي اشغالي, مردم غزه چند روزي است كه حتي ناني براي خوردن هم ندارند.

خبرگزاري فارس نيز گزارش داد  54 شخصيت بين‌المللي در حوزه ادبيات و فرهنگ در شصتمين سالگرد اشغال و آوارگي ملت فلسطين, با صدور بيانيه اي  با تاكيد بر اين كه دليلي براي جشن وجود ندارد، آمده است:جشن اين روز، پايكوبي بر قبر فلسطينيان است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

زن ایرانی سالیان سال فرصت لازم دارد تا بتواند کار و زندگی را باهم تطبیق دهد

در باب بیرون کار کردن خانم ها دیشب جایی بحث شد. من از قدیم الایام موافق کارکردن همسرم بودم و اصلا در همین محیط کار هم با او آشنا شدم. با این حال یکی از دوستان دیشب اشاره ای کرد که دور از واقعیت نبود و آن اینکه زنان نباید به ریاست برسند که اگر رسیدند دیگر همسر و زندگی فراموششان می شود و اولویت اول را حتی بر خلاف میل باطنی خودشان به کار می دهند. دیدم چندان بیراه هم نمی گوید. خیلی ها را دیده ام که تا وقتی کارمندی معمولی بوده اند سرشان به زندگی شان گرمتر بود اما پس از اندکی رشد اولویت زندگی شان تغییر کرد. نمی دانم شاید این در طبیعت زن ایرانی باشد. در میان آنانی که من می شناسم بر این طریق اکثرا یا طلاق گرفته اند یا آنکه زندگی سالم و شادی ندارند.

 

تا الان در هزار مطلب از زن ایرانی دفاع کردم. در قضاوت خود آنها را هم ببینید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

Jenna Bush, daughter of President Bush, poses with boyfriend ...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

وقتي احمدي نژاد رفت شيراز, برخي ها انتقاد كردند كه چرا رفت تخت جمشيد و از مظاهر طاغوت ديدن كرد. امروز كه رهبري تخت جمشيد را مايه افتخار ملت دانستند فكر مي كنم بهتر است مخالفان آثار تاريخي گذشته ديگر خموش باشند.

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تلاش برخی کشورها برای ایجاد مفاخر مصنوعیِ تاریخی تأکید کردند: «مفاخر حقیقی تاریخ ملت ایران، موجب تقویت اعتماد به نفس ملی است و لازم است مورد توجه بیشتر قرار گیرد».

 

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به دو نگاه متفاوت به آثار تاریخی قبل از اسلام از جمله تخت جمشید افزودند: «از یک منظر، این آثار متعلق به جباران تاریخ ایران است و نفرت از استبداد و جباریت، اینگونه آثار را در چشم و دل انسانها از جمله متدینین، بی جاذبه می‌کند اما از جنبه مثبت، نباید فراموش کرد که این آثار، به هرحال محصول سرپنجه هنرمند، ذهن خلاق، روحیه بلند نظر و «ذوق و ابتکار ایرانی» است و این واقعیات، تخت جمشید و دیگر آثار تاریخی را در سراسر کشور، مایه افتخار ملت ایران و جزو مفاخر تاریخی این کشور قرار می‌دهد».

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

"امام چه می ‌خواست و منظورش از صدور انقلاب چه بود؟ اینکه ما اسلحه بگیریم و در دیگر کشورها انفجار ایجاد کنیم و گروههایی درست کنیم که در دیگر کشورها خرابکاری کنند؟ امام بشدت با این رفتارها مخالف بود و برخورد می ‌کرد".

 

سخنان اخير خاتمي نه تنها خردمندانه نبود بلكه درحالي كه آمريكايي ها به دنبال اندك بهانه اي براي ضربه زدن به ايران مي گردند, دستمايه حملات تبليغاتي جديدي عليه نظام شده است. مهم نيست خاتمي چه گفته باشد بلكه مهم اثري است كه باقي گذاشته و تفسيري است كه از آن در دنيا انجام شده است.

 

دراين غوغاي جنگ رواني به راه افتاده عليه ايران انتظاري بس بيشتر از بزرگاني چون خاتمي مي رود. اي كاش او در سخنراني بعدي خود تشريح كند هدف و منظور واقعي خود از آنچه را گفت.

 

بفرماييد آقاي خاتمي....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

هيلاري كلينتون اين روزها بدجوري براي بدست آوردن دل لابي صهيونيست ها تلاش مي كند و بي تعارف دوباره تكرار كرده است  آمريكا اين توان را دارد كه ايران را  محو كند. خدا عاقيت مارا به خير كند از دست اين كانديداهايي كه همه بلا استثنا ديوانه اند. مك كين نامزد جمهوريخواهان هم كه دست بوش را از پشت بسته و گفته اگر بوش اعتقاد داره ما بايد 50 سال در عراق بمانيم, به نظر من اين زمان بايد 100 سال باشد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

22 تومان شدن اس ام اس هایی که به فینگلیش فرستاده می شوند آنهم به بهانه پاسداشت زبان فارسی از آن دست خبرهایی بود که به گمانم باورش برای خود آنهایی هم که متولی این امر بودند سخت بود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

خسرو ناقد- سياست مطبوعاتى نازیهای آلمان در دوران سلطه "رايش سوم" و اظهارات صريح و بى‌پرده آدولف هيتلردر مورد نقش مطبوعات در تهييج و بسيج توده‌ها، يکی از مهم‌ترين عوامل آماده سازی افکار عمومی برای آغاز جنگ جهانی دوم بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

يك مسئول عراقي براي نخستين بار، جزئيات مفاد توافق بلندمدت دولت آمريكا با دولت عراق در زمينه‌هاي سياسي، امنيتي و اقتصادي را كه گفته مي‌شود پيامدهاي گسترده‌اي در عرصه داخلي و سطح منطقه به دنبال خواهد داشت، فاش كرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

روز 25 ماه گذشته ارتش رژيم صهيونيستي به حالت آماده باش كامل درآمد. اسراييل به دنبال هدف قرار دادن "هدفي بسيار بزرگ" بود. چندي پيش از عمليات تلفن هاي فرماندهان اسراييلي توسط واحد اطلاعات حزب الله شنود شد. عمليات فوق سري بلافاصله لغو گرديد.به فرماندهان اسراييلي دستور اكيد داده شده در استفاده از موبايل و تلفن همه جوانب حفاظتي را رعايت كنند.

 

هدف؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

مذاكرات ايران و آمريكا  پس از 4-3 دور برگزاري قطع شد. جو رابطه اي كه مي رفت تا اندكي از تشنج 25 ساله آن قطع شود اينك تا بدانجا بحراني شده است كه گمان خير بر آن نيست. هر 2 دليل ناامني هاي عراق را به گردن هم مي اندازند و اينطور مي نمايد كه ديگر همه درهاي گفت و گو بسته شده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

هفته نامه سلامت كه در داروخانه ها پخش  مي شود و نمي دانم متولي اش كيست و از كجا مي آيد شماره اخير خود را به روانشناسي جوگيرشدن اختصاص داده و بهانه آن هم فيلم نوروزي مهران مديري بود. خواندن اين مطلب را به همه دوستان توصيه مي كنم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

اوضاع افغانستان بخصوص پس از قدرت گرفتن طالبان بگونه ای شد که بسیاری از مردم این کشور مجبور به ترک وطن و مهاجرت به کشورهای همجوار بخصوص ایران شدند. حضور کارگرانی که برای سیرکردن شکم خود و فرستادن پولی به افغانستان حاضر به بیشترین کار و کمترین دستمزد بودند باعث شد تا بازار کارگری ساختمان در ایران به دست آنها بیفتد. کارگر ایرانی یاباید بیکار می ماند یا آنکه با حقوق یک افغانی که گاه نصف حق یک کارگر می شد کار می کرد. خیلی از ایرانی هایی که قدر زحمت خود را می دانستند بدین ترتیب بسیاری از سال را بیکار می ماندند.

 

در کار روزنامه و روزنامه نگاری هم کم نیستند آنانی که کم از افغانی های کارگر ندارند که گاه گوی سبقت را از آنان نیز ربوده اند. آنقدر کلاس کار حرفه ای را پایین آورده اند که گاه مدیران مسئوول روزنامه ها و سردبیرانی که بیشتر به دنبال فقط درآوردن روزنامه ای و مطرح بودن و بهره برداری های سیاسی هستند ترجیح می دهند پول کمتری را به این طیف دهند و در عوض کاری ولو با کیفیت ناچیز بیرون دهند. الان دیگر کم پیدا می شوند مدیرانی که برای کار حرفه ای ارزش قائل باشند. روزنامه نگاران افغانی اما کم نیستند. آنانی که به هربهایی حاضر به قلم فروشی هستند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

حاج

1-عجيب نيست اگر فرومايگان براي بالا رفتن ديگران را چون لاشخوري بر سر مردار تخريب مي كنند. ملاحظات دوستي و حرفه اي گاه مانعي بزرگ بر سر صريح نوشتن و بيان پشت پرده تماميت خواهي آناني است كه در هر عصري همچون آفتاب پرست به رنگي در آمده اند.

 

در اين ميان دلخوشم به بزرگواراني كه روزنامه نگاري را نخست عرصه اخلاق و مردانگي و الحق بزرگواري مي دانند و يعد حرفه اي گري. آن قدر حرفه اي اند كه جايي را ملك پدري خود نمي دانند. آن قدر بزرگوارند كه پشت سرت كار پرزحمتت را له نمي كنند.

 

اين البته به معناي عدم رقابت حرفه اي نيست. پشت و روي اين طيف يكي است. اينگونه نيست كه پشت سر مافوق خود چيزي بگويند و در پيش رويش آنقدر خم شوند كه كلاه از سرشان بيفتد.

 

2-در پست گذشته از دوستان ياد نكردم. در اين چند سال كار تنها كسي كه از كار تيمي با او لذت بردم مختار پرتو بود. دوستي كه هفته گذشته هم بالاخره مراسم عروسي اش برگزار شد و رفت خانه خودش. روابط من و او در گذشت زمان از حد يك روابط همكاري هم گذشت و به سطح دوستي عميقي رسيده است. اين رفاقت عليرغم حضورم در همشهري همچنان به قوت گذشته باقي است.

 

شنبه هفته گذشته كه به همشهري آمدم روز نسبتا سختي بود. ناآشنا بودن به محل كار جديد كمي سخت بود. خداراشكر اين مشكل هم با برخوردهاي دوستانه دبير سرويس و ديگر بچه هاي گروه حل شد و الان تقريبا جا افتاده ام. در اين يك هفته اي كه چيزي ننوشتم سرم گرم بعضي از كارهاي عقب افتاده ام بود.

 

مختار هم گفته:برادر عزیز وگلم احسان تقدسی

در دنیای حرفه ای فرومایگان لاشخور که سعی در جدایی دونفر میکنند الانادان هستند یا ناتوان از تحلیل امور چون انها باید ممختار و اورتگا. منم اینجا بودم که خوب عکسم نیست.یسنجیدند که این اگر برادر باشند چه خواهد شد
مهمتر از دنیای حرفه ای دین مبین اسلام وتعالیم الهی است که بر وفاداری دوبرادر ولو از خون گوشت یکدیگر هم نباشند تاکید نموده است وهمانا هارون وموسی بهترین صورت از برادری هستند
ما باهم شروع کردیم وباهم تمام میکنیم
ای برادر
دنیای امروز ما نه برادر میشناسد ون حاج همت ونه اوینی وحاج برونسی ونه صحرای کربلا
دنیای امروز ما مادیات را میشناسد
پول بر همه چیز سیطره دارد
پس میتوان برادری دونفر را نیز با پول خرید
حاشا
ولله عقد اخوت قویتر از همه این مسایل است وبوی شلمچه وفکه قویتر از بوی پول وقلم اوینی قویتر از قلم انان است وخون همت وبرونسی وچمران قویتر از بتونهای انان وراهشان محکمتر از خیابان جردن است
پس اخوی تااخر باتوییم تازنده ایم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

"ایران" را ترک گفتن مانند رفتن جان از بدن بود اما...

"ایران" تازه خانه دوم من شده بود. رها کردنش برایم سخت بود. دوستان زیادی پیدا کرده بودم که هر کدامشان باهمه خوبی ها و بدی هایشان دنیایی برایم ارزش دارند. محمد نوری عزیز(دبیر گروه) را دو سال طول کشید تا بشناسم. به صفا و صمیمیت و در عین حال گله و شکوه های گاه و بیگاه و گاه عجیب و غریبش عادت کرده بودم. کوشیدم در حد توانم چیزهای زیادی از او یاد بگیرم.

 

عشق و احساس و زندگیم در "ایران" است. همسری که هر نفسش به نفسم بند شده است را در همین"ایران" یافتم.

 

هنگامی وارد خانواده "ایران" شدم که مدیریت جدید آن آغاز شده بود و به لحاظ خیلی ها محیط فعالیت خوب و موثر فراهم نبود. کارحرفه ای برایم مهمترین فاکتور بود. سرم پایین بود. به چپ و راست کاری نداشتم.در کارم کوشیدم  همانقدر صداقت داشته باشم که صراحت داشتم.

 

سابقه کاری ام در پیش از ورود به "ایران" مانع از آن شد که انتظاری از مدیران جدید داشته باشم چه آنکه آنان از تیره ای بودند که خیلی ها همان اول گفتند: "از دیدن تو تب می کنند....". از این حرفها زیاد بود.

 

روزی در سایتی نوشتند که کاوه اشتهاردی مدیر عامل "ایران" دستور داده تا شلوار لی و.... در موسسه ممنوع شود. دوستی از بچه های قدیم زنگ زد و گفت فلانی راسته یا نه؟؟؟؟ از تعجب داشتم شاخ در می آوردم. از این دست افسانه سرایی ها در باب مدیر جدید "ایران" زیاد شده بود.

 

حالا که دیگر در "ایران" نیستم گفتن این حرفها نه به تملق و نه به اغراق توصیف نمی شود. فشار زندگی بر گرده هایم آن هم در ابتدای زندگی طبیعی است. چند نفری گفته بودند که فلانی رفتاری چکشی دارد و هیچ گونه انتقادی را بر نمی تابد. اوایل زمستان کاسه صبرم لبریز شد. گفتم مرگ یک بار شیون یک بار. در دفتر مدیر عامل همیشه باز است. رفتم  و سلام کردم و بدون اینکه منتظر اجازه اشتهاردی شوم به داخل رفتم. انتظار رفتاری همانگونه که وصفش شده بود را از او داشتم. هرچه گفتم اما چیزی ندیدم. حرف هایم را با متانت شنید و بعد دستور پیگیری داد. دو سفر خارج از کشور به دستور او رفتم و همین ها کلی بر تجاربم افزود.

 

اگر دولت خاتمی بود سفرهای خارجی موسسه را نزدیکان و نورچشمی ها می رفتند و کجا خبرنگاران عادی می توانستند برای خود اعتبار و انگیزه ای بیابند؟ اینک اما افتخار می کنم به مدیری که شعار "ایران برای همه ایرانیان" سر نداده اما در عمل اینگونه بوده است. صراحت همراه با صداقت او را می ستایم.

 

"ایران" را اینک در حالی ترک کرده ام که جان و احساسم در آن است. ناخواسته و استعفایی از سر اجبار. اگر تیزاب معیشت نبود شاید تا ابد در آن می ماندم اما چه می توانم کرد که زندگی همه اش احساس نیست.

 

اولین مطلب من در همشهری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |