روزگاري نه چندان دور انتقاد از خاتمي گل همه مجالس بود. براي انتقاد ديگر نگاه به كيهان و رسالت و...نياز نبود چه آنكه حتي دوم خردادي هاهم به جمع منتقدانش پيوسته بودند. انتخابات رياست جمهوري كه شد خيلي ها وازده و نااميد از اصلاح، به همه نامزدهاي رياست جمهوري پشت كرده و درتحليلي نادرست "بگذار هرچه مي خواهد بشود" را محور شعارخود قرار دادند. تعدد نامزدهاي هردوجناح كشور هم دليلي شد بر سرگرداني در انتخاب. كروبي،هاشمي،مهرعليزاده و معين هركدام محاسن و معايبي داشتند. درميان محافظه كاران همه قاليباف و لاريجاني را نامزد و حتي پيروز مي پنداشتند و كسي به فكر نومحافظه كاراني چون شهردار سابق تهران نبود.
كسي چه مي دانست چه مي شود. كسي چه مي دانست؟ شوخي بوداگر كسي مي گفت اوضاع ازاين هم بدتر مي شود. مي گفتيم باخنده كه مگر ازسياهي بالاتر هم رنگي هست؟
در اين ميان اما مردي آمد كه خيلي ها او را ازجنس بلور مي دانستند.صاف و ساده و عين خود ماحرف مي زد. نه مانند معين بود كه از آشتي ملي سخن گويد،نه مانند كروبي بود كه هرروز حرفش راتغيير دهد و نه مانند هاشمي امتحان پس داده بود.
مرز اصولگرايي نومحافظه كاران ايراني( به قول يكي راست تندرو) تاآنجاست كه مرزهايشان درخطر نباشد. مرزآنان نه دين و ايمان ـ كه آن نيز به وقت خود قابل معامله است ـ كه منافع شخصي و گروهي آنان است. گذرازهرچيزي جايز است جزگذر از آنچه ذكرشد. باور نمي توان كرد كه دينشان، دين كامل و اسلامشان راستين باشد. اسلام را درچارچوب فهم ناقص خود تشبيه مي كنند. ابايي ندارند كه حتي امام را به نفع خود مصادره كنند. نه اصولگرايي آنان قابل باور است و نه هاي و هويشان در دينداري. شناخت آنان چندان دشوار نيست. كافي است نگاهي به دولت نهم و حذفي هاي آن بيندازيد. آنان كه مانده اند و آنان كه رفته اند را بشناسيد. خطر امروز راست تندرو بيش از هرخطري است.

حال كه چهلمين سفر استاني دولت هم به پايان رسيده است خوب است مثالي بزنم.
حكايت اين سفرها باهمه خلوص نيتي كه ممكن است درآن وجود داشته باشد، به مانند شاگرد تنبلي است كه هرروز به مدرسه مي رود و آخر سال تجديد آورده و يا رد مي شود. در طول سال همه به به و چه چه مي كنند كه چه پسري، شاه پسري، قند عسلي و... اما همين كه نتايج امتحانات خرداد اعلام شد همه تعجب مي كنند كه ااااااا....اين پسر كه هرروز مدرسه مي رفت پس چرا اينجور شد؟ آنان مدرسه رفتن دانش آموز را معياري براي قبولي او مي دانستند و درحالي كه اينگونه نيست.
ترديدي نبوده و نيست كه دولت نهم پركارترين دولت تاريخ نظام است. اما آيا صرف سفركردن و دادن وعده هايي كه كمتر رنگي از واقعيت به خود دارد و درحد همان شعار باقي مي ماند و يا سرزده وارد روستايي شدن ،و به جاي راهكارهاي كلي كه براي مردم كشور مناسب باشد، مي تواند گرهي از كوه مشكلات كشور بازكند؟ آيا صرفا به واسطه هرروزمدرسه رفتن دانش آموز نمره قبولي مي گيردو ياآنكه فاكتورهاي ديگري هم نياز است؟ فاكتورهايي مانند كارامدي و تلاش درمسير درست؟
صرف اينكه دولتمردان از مثلا 6 صبح تا پاسي از شب كار مي كنند براي اثبات كارآمدي آنان بس است؟ چرا در آستانه سومين سال دولت نهم وضع معيشتي مردم هرروز بدتر از قبل مي شود. قيمت نفت كه كم نيست، هست؟ چرا پس به سر سفره ها نمي آيد؟
رئيس دولت نهم كمتر روزي است كه نگويد خبر دقيق دارم كه... مي دانم كه .... و از كشف جرياني مافيايي در كشور خبر ندهد. بگذريم كه حتي براي يك بارهم اين جريانات معرفي نشده اند. همه اش حدس و گمان است. آدرس دقيق چرا نمي دهند اگر هست؟ و اگر ناتواني هاي خود در حل مشكلات را مي خواهند بر گردن ديگري بيندازند كه لابد چنين است آن بحث ديگري است.
اين آن دولتي نيست كه امام زمان(ع) برآن ببالد. اين دولتي نيست كه امام(ره) را شاد گرداند. دولتي كه قيمت اجناسش هرروز با ديروزش فرق مي كند دولت ايده آل دولت ملت ايران نيست.
گوش مردم پراست از سحناني اينچنين. خبري دارم.... خبر دقيقي دارم و.... . اي كاش كمي به فكر بودند. اي كاش كمتر درس مي خواندند اما قبول مي شدند.
من اشتباه کردم. تارمویی از تو را به عالمی ندهم.
نزدیک شدن به محافل قدرت همیشه هم خوب نیست. برخی برای یک لقمه نان بیشتر به اصطلاح سعی می کنند خود را به مدیران نزدیک کنند. عجیب است که مدیری که هنوز دو روز بیشتر نیست بر سر کار آمده باحجم گسترده تقاضا برای ملاقات مواجه می شود. مگرچه خبر است که همه التماس دعا دارند؟ مگر دراین جلسات چیزی جز زیراب همکاران دیگر را زدن برای تقرب به درگاه مدیر چیز دیگری هم هست؟ دوستی به نقل از مدیرعامل موسسه...تعریف می کرد که همکاران قدیمی تو بیش از همه برایت سوسه رفته اند. خدانیاورد روزی را که عده ای بخواهند پنبه بیچاره ای را بزنند آن وقت باید او را نابود شده فرض کرد. مدیران دون پایه معمولا عادت به کوتوله پروری دارند. آنان دیکتاتورهایی هستند کوچولو و البته بیچاره. نیروهای ضعیفی راهم دورخود جمع می کنند تاهمیشه دست بالاتر را داشته باشند. برای تامین منافع خود ابایی هم از قربانی کردن نیروهای خود ندارند. نمی دانم شاید همه دیکتاتورها بی ژنرال باشند و همه نیروهایشان کوتوله باشند. خدانیاورد روزی را که یکی از کوتوله ها بخواهد دستی برتر حتی نسبت به دیگر کوتوله ها داشته باشد. آن وقت است است که محکوم به فنا می شود. کوتوله تا وقتی مشی مدارا دارد خوب است و دوست داشتنی و هرازچندگاهی با ابراز همدردی دیکتاتورهم مواجه می شود اما نیاورد خداروزی را که آن کوتوله اعتراضی داشته باشد. آن وقت است که به سبک مجاهدین خلق دربرخورد بانیروهای معترض درقرنطینه قرار می گیرد و این عمل آن قدر ادامه می یابد تا کوتوله برسرعقل آید. کوتوله های عزیز. تا وقتی معترض نیستید و به هربلایی که برسرتان آمد اعتراضی نداشتید، دیکتاتورهم باشماکاری ندارد.
*پراکنده بودن مطلب به خاطر کدداربودنش بود. آنهایی که مخاطبند می فهمند و لاغیر.
بدی دنیا این است که همه مارا از یاد رفتن غافل می کند. برخی آنچنان به پستی که دارند چسبیده اند که گویا خانیز نمی تواند آنها را از آن جداکند. بیچاره اند این طایفه چقدر و چقدر ضعیفند آنانی که همه ارزش خود را به پستی که دارند می دانند اگرچه از ابراز آن پرهیز دارند. رویشان نمی شود بگویند این پست است که به من بی هویت، هویت داده است. هزار دلیل می آورند. امام صادق فرموده است ملعون است کسی درجایی بنشیند که شایسته تر از او باشد. بااین تعریف چقدر از اطرافیان ما در این دسته قرار می گیرند. پست ها ماندنی نیست که اگر بود به ما نمی رسید.زیبا است اگر در همین پستی که داریم درخدمت خلق باشیم و آن را به یادگار بگذاریم.
بنام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه دختر رسول خداست در حالى وصیت مى كند كه شهادت می دهد خدایى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت كه هیچ شكى در آن نیست فرا خواهد رسید و ذات الهى جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرماید.
اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت براى تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارترى .على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هیچ كس را اطلاع نده. اینك با شما وداع می كنم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.
ماخبرنگاران ضايع نمي شويم اما اگرهم بشويم بد مي شويم.
يكي از خاطرات جالبم به مصاحبه با يكي از عراقي ها باز مي گردد. وزيري كه اسمش يادم نيست و قبلا پست امنيتي داشته و بعدا پست اقتصادي گرفته بود پارسال به دعوت وزارت اقتصاد آمده بود ايران. من و مختار هم براي مصاحبه اختصاصي رفتيم هتل. چندتا قرارداد اقتصادي با حضور دانش جعفري امضا شد و ماهم گوشه اي منتظر تمام شدن كار بوديم. ناگهان گفتند خبرنگاران محترم سوالهايشان را بپرسند. خبرنگاري جز من و مختارهم نبود. همه به ما نگاه كردند و ماهم بيخبر از اين ماجراها رنگ از رخسارمان پريده بود. ما حتي نمي دانستيم اين قراردادها چي بودند. آقامهدي عكاس الوفاق كه باماآمده بود باديدن اوضاع يك سوال پرسيد. درفرصت پيش آمده پيش خانمي كه از مسئوولان روابط عمومي وزارتخانه بود رفتم و به قول خودمان يك سوال براي آبروداري گرفتم. سوال را از وزير عراقي پرسيدم و اون بيچاره هم كه فكر كرده بود ما اينكاره ايم چند دقيقه اي را درارتباط با آن حرف زد. خلاصه اينكه مابيرون آمديم و وزير عراقي هم كلي وعده براي مصاحبه داد كه هيچ گاه عملي نشد.
هيلاري كلينتون آنقدر از راي سوپردليگيت ها به خود اطمينان داشت كه مبارزه با اوباما را نوعي شوخي و بازي مي دانست كه برنده نهايي آن كسي جز خودش نخواهد بود. بعضي ها در ايران آنچنان منتظر بالا آمدن اوباما بودند كه خيال مي كردند اگر اوباما رييس جمهور شود چها كه در روابط ايران و آمريكا نشود.
اوباما اما در آيپك آنچنان سخنراني كرد كه همه دلخوشي هاي ساده دلان رابرهم زد. او آنچنان از امنيت اسرائيل سخن گفت كه فكر نمي كنم اسرائيلي ها در طول تاريخ خود چنان حمايتي را از يكي از كانديداهاي رياست جمهوري آمريكا ديده باشند. اين هم شايد از ظرايف دموكراسي آمريكايي است كه اوباما مي ماند و كلينتون باهمه سابقه و تجربه و پشتوانه خود كنار مي كشد و مي رود.
بيربط 1: از 5شنبه ظهر به شدت مسموم شده ام. هنوز كاشف به عمل نيامده علت كدام خوراكي بوده است. دلم به شدت درد مي كند.
بيربط 2:همه وبلاگ نويس هاي جناح راست كه هراز چندگاهي فرياد وااسلاما سرميدهند و اصلاح طلبان را به گمان خود مي كوبند، هيچ يك حاضر نشدند به مطلبي كه درباره كف زدن معاون اول رييس جمهوري در روز شهادت حضرت زهرا(س) نوشتم لينك بدهند. همه اين حرفها به زعم دوستان وقتي خوب است كه اصلاح طلبي آن راانجام داده باشد.
توقيف فارس از آن دست خبرهايي بود كه براي ماكه اهل خبريم بيشتر به شوخي شبيه بود تا واقعيت. 6 روز كل مملكت تعطيل است و همكاران خبرگزاري فارس علاوه براينكه نيازي به سركارآمدن ندارند مي توانند پز توقيف شدن راهم بدهند. شوخي است اگر تصور كنيم مرجعي كه فارس را توقيف كرده همان نگاهي را كه مثلا به ياس نو،اقبال يا حتي شرق داشت، دراين مورد هم داشته باشد. برخي دوستان آه و ناله راه انداخته اند و افغان سر داده اند كه اي واي... ماهم توقيف شديم. نگران نباشيد. اين هم از لطايف كارماست كه سره از ناسره قابل شناسايي نباشد.
كروبي در برنامه دوشنبه شب عبور شيشه اي تلويحا حضور خود درانتخابات رياست جمهوري سال آتي راتاييد كرد و البته در عين حال گفت كه اگر اين بار كانديد شود نخواهد خوابيد تامبادا باز سوم شود. اشاره هاي تيكه واري هم به نيروهاي غيبي داشت كه خالي از طنز نبود.
گاها احساس مي كنم براي درك اقتصاد نياز به تحصيلات آنچناني نيست. براي اينكه بداني الان از نگاه اقتصاد دركجا ايستاده ايم نيازي به دانستن همه پيچ و خم اين رشته نداريم. كافي است 2 تا مسير تاكسي سوار شويم تابدانيم درچه وضعي هستيم. براي مردم مهم نيست آمارهاي دولت احمدي نژادچه مي گويند. براي مردم مهم نيست صادرات و واردات چقدر شده است. براي مردم مهم نيست بازارجهاني چه مي كند. عامه مردم معتقدند وضعيت معيشتي شان در دولت نهم به مراتب نسبت به دولتهاي گذشته پسرفت داشته است. رييس دولت براي رييس جمهور شدن عاميانه سخن گفت. آنچنان از پول نفت گفت كه همين عامه مردم باورشان شده بود همه آدمهاي 2 دولت قبل دزد بوده اند.مردم مغز...كه نخورده اند. حواسشان به همه چيزبوده و هست. قيمت ها آنچنان بالا مي روند كه شايد اين حقوق ها ديگر به گرد پايشان هم نرسد. درقشر خودمان شخصا كمتر روزنامه نگاري را مي شناسم كه 3-2 جا كارنكند. تازه ما خوب خوبه هاش هستيم. واي به حال آنهايي كه باحقوق زير 300 تومان مجبورند زندگي بچرخانند. خداعاقبت همه را به خير كند.
لینک کامل مطلب در روزنامه همشهری
برخي خبرنگاران عادت كرده اند به اينكه مثلا با نزديك شدن فصل انتخابات به هرشخصيت سياسي مي رسند ازاو دراين باره مي پرسند. مثلا حالا كه ديگرداريم وارد فاز آمادگي احزاب و شخصيتها براي انتخابات رياست جمهوري مي شويم به هركس و ناكسي كه مي رسند فارغ از اينكه اين آدم اصلا درقواره هاي يك رييس جمهوري باشد يانه مي پرسند كه شمادرانتخابات رياست جمهوري شركت مي كنيد؟ طرف هم از خداخواسته بادي به گلوانداخته و مي گويد هنوز تصميمي دراين باره نگرفته ام. از بعضي شخصيت ها كه بگذريم بايد از خبرنگار پرسيد آخه توچه خبرنگاري هستي كه ازهر ننه قمري مي پرسي كانديد ميشي يا نه؟ و از اون طرف هم پرسيد آخه تو كي هستي كه حالا باكلي ناز و عشوه ميگي تصميم نگرفته ام.
امروز فهميدم من خيلي آدم بي جنبه اي هستم. جوگير نشويد لطفا. فقط درزمينه وبلاگ نويسي را گفتم. چندروزي بود كه سفر بودم و امكان استفاده از اينترنت را نداشتم. بلاگفا راهم كه در شرايط عادي نمي توانستم بازكنم . دليلش حالا بماند. امروز راهي پيدا كردم كه بلاگفاراهم بازكنم كه اين شد نتيجه اش. چندبار آپ كردن و باربط و بيربط نوشتن. نمي دانم خيلي از روزنامه نگاراني كه وبلاگ ندارند چطور خودشان را روزنامه نگار مي دانند؟ مثل 1000 سال قبل نيست كه چيزي به نام وبلاگ نبود. حالا كمتر روزنامه نگاري را در دنيا مي توان يافت كه بگويد وبلاگ ندارم. زماني كه ايران بودم خيلي از دوستان مي ترسيدند وبلاگ بنويسند با اين استدلال كه حراست گير مي دهد. بعضي ها هم جوگير شدند و يكي دوروزي نوشتند و بعد پشيمان مي شدند. يك روز مسئوول حراست ايران من را خواست و مطلبي را جلوي من گذاشت و گفت كه چرا فلان موضوع را وبلاگي كردي. در آن مطلب حق بامن بود. مطلب را بعد از حدود دوهفته حذف كردم.
وبلاگ نوشتن از سويي شده آيينه سوابق كاري و فكري من. هركي هم كه از هركجا مي خواد بفهمه من كجام و چه مي كنم و زنده ام يانه به وبلاگم سرميزنه. زحمت خيلي از فضولي ها را باوبلاگ نوشتنم كم كرده ام. خداراشكر. ناراضي هم نيستم. ناگفته نماند كه بي مهري برخي ها هم باعث ملاحظه كاري هايم شده است. آدم هيچ حزب و دسته اي نيستم و همين هم باعث شده تا هرباري كه ازيكي انتقاد مي كنم همه جوگيرشوند كه فلاني اينوري يا اونوري غش كرده. نه به خدا. روزي از احمدي نژاد انتقاد مي كنم دوستان اصلاح طلب لبنك مي دهند. روزي از خاتمي انتقاد مي كنم اونوري ها آه و ناله راه مي اندازند و در رجانيوز و وبلاگهاشون لينك مي دهند كه انتقاد شديد يك روزنامه نگار اصلاح طلب از خاتمي يا... .
روزي كه از ايران بيرون آمدم از مديريت اشتهاردي تعريف كردم. همه حرفهايم هم مستدل بود. روزي من باخداست و وقتي ديگر آنجا نبودم دليلي براي چاپلوسي نداشتم. برخي دوستان تحريريه كه (شايد) منتظر بودند بيرون آمدن من با آه و ناله و انتقاد همراه باشد به من مي گفتند اگر فلاني آنطور كه توگفتي بود چرا بيرون آمدي؟ من نيازي به توضيح نمي ديدم.
هميشه همينطور بوده و هست. با هرمطلبي عده اي ذوق مي كنند و عده اي غش مي كنند. خلاصه وبلاگ نوشتن من باهمه اين پستي و بلندي ها ادامه داشته و دارد. اين همه ننه من غريبم ها واسه گفتن همين جمله بود.
گزارش تحليلي از تحولات قرارداد امنيتي آمريكا و عراق
شوراي عالي سياسي امنيت ملي ، عاليترين مرجع سياسي عراق ،متشكل از رهبران سه گانه (رييس جمهوري، نخست وزير، رييس مجلس ) و سران فراكسيونهاي مجلس ، امضاي توافقنامه امنيتي بلند مدت با آمريكا را تاييد كردند.
ملكا مها نگارا صنما بتا بهارا...
گفت و گوي همشهري با خالدمشعل رئيس دفترسياسي حماس
آتش بس يك راهبرد موقتي است
گروه بين الملل- احسان تقدسي: مصاحبه با خالدمشعل، رئيس دفترسياسي حماس، كار راحتي نيست چه آنكه او هيچ گاه به صراحت سخن نمي گويد و در آشفته بازار زدوبندهاي فراوان اعراب و اسرائيل گله اي مي كند اما باز ملاحظات فراوانش مانع از صراحت مي شود. با مويي آب زده و كت و شلواري اتوكشيده و معطر پيش روي ما نشست تا در فرصتي كوتاه پاسخگوي سوالاتمان باشد. پس از ترور شيخ احمد ياسين رهبر معنوي حماس بسياري خالد مشعل را رهبر حماس مي دانند. در روزگاري كه حماس از همه سو با تحريم و فشار حتي از سوي كشورهاي عربي روبرو است، او به نمايندگي از اين جنبش رفت و آمدهاي ديپلماتيك را انجام مي دهد. روزي در قطر، روزي در دمشق و روزي هم در تهران. متن این گفت و گو پيش روي شماست: