تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار

يكي از مهمترين بحث هايي كه همواره دنبال فرصتي مي گردم تا از آن بنويسم، استفاده اي است كه دولت نهم از واژه هاي "تخريب" و "انتقاد" مي كند.

 

دولت نهم همواره خود را مدافع سرسخت "انتقاد" از سويي و مخالف " تخريب" از سوي ديگر معرفي مي كند. در درستي انتقاد و زشتي تخريب كمتر كسي است كه شك داشته باشد اما آنچه هنوز در ادبيات دولت نهم تعريفي از آن نداريم اين است كه انتقاد چيست؟ چرا با وجود گذشت سه سال از اين دولت هنوز تعريفي از منتقد خيرخواه ارائه نشده است؟ آيا به راستي اين دولت منتقد ندارد و همه تخريب گر آنند؟ درميان روزنامه هايي كه حامي دولت محسوب مي شوند آيا حتي يك يادداشت و گزارش در اين سه سال منتشر نشده است كه مصداق انتقاد داشته باشد؟ آيا همه با اين دولت مشكل دارند؟ نگاهي به اين پرسش ها نشان از واقعيتي تلخ دارد؛ سوء استفاده اين دولت از هر دو واژه انتقاد و تخريب. دولت نهمي ها انتقاد را از زبان هركه و باهر ادبياتي كه باشد نمي پسندند. مگر مي شود همه و همه تخريب گر اين دولت باشند؟ مننتقد كيست؟ تخريب گر اين دولت كيست؟ چرا هيچ انتقادي را الگو نكرده اند تا لااقل منتقدان اين دولت بدانند كه چگونه مي توان انتقاد كرد و بعد به آن سبك انتقاد كنند؟ چرا هيچ وقت مصداقي از تخريب و انتقاد تعريف نشده تا از باب نهي از منكر هم كه باشد بتوان اشكالي بر اين دولت گرفت؟ آيا اصولا سياستمداري در ايران هست كه انتقادي از دولت كند و فرداي آن، آماج صدها تهمت قرار نگيرد؟

 

بيربط 1: نمي دانم آخرين بيربطم مال چه زماني بود اما مي دانم كه خيلي وقت است كه بيربط نويسي نكرده ام.

 

بيربط 2: نمي دانم چرا اينقدر عاشق مزرعه حيوانات جرج اورول هستم.

 

بيربط 3: شنيده ام كه طهماسب مظاهري هم خيال رياست جمهوري دارد. چه جالب، صبح خواب ديدم يكي از همسايه ها توانسته با شكست دادن شيمون پرز، رئيس جمهور اسرائيل شود.

 

بيربط4: پائيز كه مي آيد ديوانه و مست مي شوم. ناسلامتي خودمم متولد همين پائيزم.

 

بيربط 5: واي ي ي ي .... آماري را جايي ديدم كه ايراني ها جزو چند كشور اول سرچ كننده واژه س ك س در دنيا هستند. واقعا اين موضوع هم در جاي خود دغدغه اي است. جالبه كه در همين آمار واژه احمدي نژاد را كشورهايي مثل اندونزي، استراليا، آمريكا و اسرائيل بيش از ديگران سرچ كرده اند.

 

بيربط 6: زماني وبلاگها پرحرارت و پر بود از بحث. شايد اين ماجرا به شور و حال جامعه ربط داشت چه آنكه همه وبلاگ را آئينه تمام نماي جامعه مي پندارند. اينك اما وبلاگ ها پر است از خالي. دغدغه هايي كه در آنها مطرح مي شود هم شايد دغدغه دو درصد جامعه باشد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

رسم است  كه وقتي پسري به خواستگاري مي رود، خانواده دختر- هرچه قدر هم كه از پسر و خانواده اش راضي باشند و خدا را بر اين نعمت شكر گزار- چند روزي را فرصت مي خواهند تا در باب آقا پسر و خانواده اش تحقيقاتي انجام داده و در حقيقت سنت ها را به جاي آورند. عجيب است كه دختر و پسري سالها است با يكديگر رفاقت دارند و بازهم خانواده دختر با علم به اين داستان بازهم تاكيد بر اجراي سنت ها دارند.

 

 

حكايت خاتمي هم كم شبيه اين ماجرا نيست. خاتمي و حلقه هاي قدرت ديرگاهي است كه با يكديگر رفاقت دارند. خاتمي نه قديس است و نه درويشي ترك دنيا كرده. او همانند همه آناني كه طالب قدرتند، قدرت طلب است.

 

 

 

ناز اين روزهاي او هم نه نازي از سر عشوه هاي معمول سياستمداران، كه نازي از سر بي اعتمادي به خريداران و صدالبته خود است. خاتمي عاشق خواستگار خود است اما درپي اجراي سنت هاست. روزي عشوه اي آمده و همچون عارفان آب دهاني  بر روي خواستگار خود انداخته و روزي ديگر عشوه اي آمده و مي گويد اگر بيايم دليلش را مي گويم و اگرهم نيايم هم دليلش را مي گويم.

 

 

 

اقبال امروز دوستان ديروز خاتمي به وي نه اقبالي از سر عشق و  علاقه به وي، كه همگان نيك مي دانند آزموده را آزمودن خطاست، كه اقبالي از سر ناچاري است. كروبي هرچه باشد، باهمه انتقاداتي كه بر وي وارد است جايي براي مشاركت و سازمان مجاهدين در كابينه اش ندارد و همين است كه خاتمي چه بيايد و چه نيايد كانديد اين دو است. از سويي آناني كه روزگاري پاي بر گرده خاتمي نهاده و به آسمان شهرت و هزار البته ثروت رسيده اند، هم اينك كه بار خود را بسته اند و مدام مي كوشند زير پاي خاتمي را خالي كنند. عجيب است كه رفت و آمد اين روزهاي آنان به دفتر كروبي بيشتر از هر روزگاري است. اين را مي گويم و مي گذرم. آن جوان شهرستاني كه روزگاري با كت و شلوار سفيد و جوراب سفيد از شهرستان به تهران آمده بود، با همين حزب بازي و اداي عشاق خاتمي را درآوردن هم خانه اش الان در يكي از بهترين مناطق تهران است.

 

 

 

خاتمي مرد دوم خرداد نيست. او الان نه به ديگران و هاي و هوي دعوت هايي كه از او مي شود كه حتي به خود هم اعتماد ندارد. عشوه هايش هم تكراري است و خريداري در جمع اصلاح طلبان ندارد. شايد از همين روهم باشد كه دوستان گذشته اش مشفقانه به او توصيه مي كنند به كناري ايستاده و به جاي اينكه حتي فكر آمدن راهم در ذهن خود كند، راهي براي ورود كروبي بگشايد؛ شايد او مسيح اصلاحات باشد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

حركت احمد توكلي در طلب حلاليت از حسين موسويان، كار بزرگي بود. كم نيستند كساني كه به ناحق به ديگران تهمت مي زنند و غيبت مي كنند. انصاف بايد داد. از خيلي ها  هم انسان نمي تواند به هردليلي طلب پوزش و حلاليت كند. كم نيستند آدم هايي كه به اندك و زياد بايد از آنها طلب حلاليت كرد. از پدر و مادر و همسر گرفته تا كساني كه ديگر نمي توان آنان را ديد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

حالم از بعضي خشكه مقدس ها و مقدس نماها به هم ميخوره. تو هيات يا مسجد ياهرجاي ديگه اي كه باهاشون برخورد داشته باشي سعي مي كنند زودتر از بقيه سلام كنند تا مثلا سنت رسول خدا(ص) را به جا آورده باشند.

 

اگر كنارشان نشسته باشي با همه ريش و پشمي كه دارند آنچنان التماس دعا بهت ميگن كه آدم از فرط عرفان اينها آب ميشه.

 

اما...اما...اما... خدا نياره اون روزي كه اينها را در جايي بيرون از مكان هايي كه اشاره كردم زيارت كني. حالت بهم ميخوره از بس كه قيافه ميگيرن. چون ريش نداري يا چون مثلا جايي نشستند( كه خودشان هم مي دانند لياقتش را ندارند) حتي جواب سلامت را هم سربالا مي دهند. كه چي؟ خدا مي داند و بس. لااقل نود درصد اينهايي كه من ديدم اينجوري بوده اند.

 

خدا نياورد روزي را كه گذرت به اينها بيفتد. باهمان تسبيح مصلحتي كه مي چرخانند چنان سنگ روي يخت مي كنند كه آرزو مي كردي اي كاش به دنيا نمي آمدي يا اي كاش زمين دهان باز مي كرد و از خجالتت در مي آمد.

 

اي نوشتار نه سياسي است؛ نه مذهبي. اين جمله را هم نوشتم كه فردا هوارهوار تو روزنامه و وبلاگ هاشون بهم فحش ندن.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

 چقدر بعضي ها تلاش مي كنند خاتمي را منصرف كنند. دوستاني كه با خاتمي به همه جا رسيدند امروز ناجوانمردانه بر او مي تازند و در پي خالي كردن دل وي هستند كه بيايي كه چه شود؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

اين چند روز چقدر صدا وسيما از مرحوم طالقاني گفت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

بر خلاف خيلي ها كه از 6ماهگي روزه گرفته اند، من اولين روزه ام را فكر مي كنم 13 يا 14 سالگي گرفتم. جالب اينجا بود كه اصلا هم احساس گرسنگي نكردم. خيلي خوشم آمده بود از اينكه بالاخره مثل بزرگ ها شده ام. وقت افطار پدر هديه اي معنوي بهم داد كه همچنان چون گوهري آن را حفظ كرده ام.

 

آهان! خاطره ديگه اي هم يادم آمد و آن اينكه يكي از اقوام كه هميشه عادت به كلاس گذاشتن سر هر موضوعي رو داره( و در همه خانواده ها هم مشابه آن هست) يك سال از من پرسيد فلاني چند تا روزه گرفتي؛ من هم ساده؛ راستشو گفتم( فكر مي كنم 2 يا 3 روزه در 25 روزي كه از ماه رمضان گذشته بود). ايشان هم كه گويا هديه اي طلايي گرفته بلند گفت كه آقا پسر من(يك پسر 14ساله) تا الان 22 تا روزه گرفته كه ناگهان.... چشمتان روز بد نبيند. پسره حس راستگويي اش گل كرد و جلوي همه داد زد آخه چرا داري دروغ ميگي؟ من همش 3 تا روزه گرفتم و ديگه خودتان حدس بزنيد آن زن بيچاره ....

 

ماه رمضان بيشتر از آنكه حال معنوي داشته باشم گرسنگي مي كشم. بيش از آنكه كسي را مهمان كنم دوست دارم مهماني و افطاري بروم. امسال با خودم قرار گذاشتم افطاري هاي تهوع آور دوستان احزاب را نروم.

 

ياد افطارهاي  روزنامه سرمايه بخير. چقدر با بچه ها مي خنديديم و الكي هم كه شده خوش بوديم. همه ساده و بي ريا.

 

توصيه مي كنم براي يك شب هم كه شده افطار جمشيديه و دربند را از دست ندهيد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

لعنت بر اين لس آنجلس تايمز.


امروز گزارشي درباره مغنيه نوشته بود كه ديوانه ام كرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

جنگ قفقاز به باور بسياري از تحليل گران بازتابي از جنگ تاريخي روسها و غرب در 200 سال گذشته بود. غربي ها در طول ساليان دراز كوشيدند تا شوروي و اينك روسيه را درچارچوب مرزهاي خود محصور كنند و در سوي ديگرهم روسها هراز چندگاهي كه مجالي يافتند اين حصار را شكسته و امتيازگيري از غرب را محور فعاليت خود قرار دادند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

از اين مطلب خيلي خوشم آمد و به همين خاطر هم ترجمه اش كردم تا همه بتوانند از آن استفاده كنند. جوزف ناي تو حوزه بين الملل آدم بزرگي است.


با پائين كشيده شدن پرچم هاي المپيك، به نشانه پايان بزرگترين رقابت ورزشي دنيا، رهبران چين به هدف اصلي خود يعني افزايش قدرت نرم دست يافتند. چيني ها نه فقط به واسطه مدال هاي فراوان فهرمانانشان، بلكه به دليل برگزاري موفق رقابت هاي المپيك 2008 اميدوارند بتوانند اعتبار و جذابيت خود در ميان كشورهاي ديگر دنيا را تقويت كنند.

 

قدرت، توانايي تحت تاثير قرار دادن ديگران براي دستيابي به نتايج مورد نظر شما است. از 3 طريق مي توان رفتار ديگران را تحت تاثير قرار داد: تهديد به استفاده از زور، استفاده از مشوق ها و ايجاد جذابيتي براي انجام كاري كه شما به دنبال آن هستيد توسط ديگران. يك كشور ممكم است فقط به اين دليل به اهداف خود در دنيا دست پيدا كند كه كشورهاي ديگر تمايل دنبال كردن آن اهداف را داشته باشند، ارزش هاي آن را تحسين كنند، از آن كشور تقليد كنند و در نهايت آرزو داشته باشند تا روزي به جايگاه آن كشور از نظر اقتصادي برسند.

 

قدرت نرم اينك وارد ادبيات چين شده است.

 

هوجين تائو، رئيس جمهوري چين در هفدهمين كنگره حزب چين در 15 اكتبر 2007 اعلام كرد كه فرهنگ بخشي از قدرت نرم كشور ماست و ما از طريق آن بهتر مي توانيم منافع دولت و مردم خود را تامين كنيم. وي در آن سخنراني تاكيد كرد كه فرهنگ مهم ترين و تاثير گذارترين منبع اتحاد ملي، خلاقيت و قدرت كشور محسوب مي شود.

 

چيني ها همواره فرهنگ سنتي جذابي داشته اند. اما اينك اين فرهنگ به بهترين نحو ممكن وارد قلمرو انحصاري فرهنگ هاي محبوب جهاني شده است. دراين باره به مثال هايي اشاره مي كنم:

 

ژائو زينگجان كه نفر جايزه اول نوبل ادبيات را برد يا يائو مينگ، بسكتباليست معروف چيني كه همه او را مايكل جوردن ديگر مي خوانند و توانست با وجود شكست تيم بسكتبال چين، ستاره المپيك شود و... همگي از نشانه هاي نفوذ آرام فرهنگ چيني در ميان جهانيان است. ميزان ثبت نام دانش آموزان و دانشجويان خارجي در مدارس و دانشگاههاي چيني طي دهه گذشته بين 36 تا 110 هزار نفر بوده است. تعداد توريست هاي خارجي بازديد كننده از چين به طور عجيبي( البته تا پيش از المپيك) سالانه 17 ميليون نفر افزايش يافته است. همچنين دولت چين در جهان تاكنون حدود 200 موسسه براي آموزش زبان چيني داير كرده است. راديو صداي آمريكا پخش برنامه هاي خود درباره چين را از 19 ساعت در روز به 14 ساعت كاهش داد و در عوض چيني ها پخش برنامه راديوي بين المللي خود را تا 24 ساعت افزايش دادند.

 

ناگفته نماند كه باوجود همه مواردي كه اشاره كردم قدرت اقتصادي و نظامي چين به هيچ وجه قابل مقايسه با ايالات متحده نيست و از سوي ديگر قدرت نرم ايم كشور هم راه درازي را بايد بپيمايد. چين تا الان فاقد هرگونه صنايع فرهنگي همانند هاليوود است و دانشگاههاي اين كشور هم قابل مقايسه با دانشگاههاي ايالات متحده نيست. NGOها در آمريكا بخشي از قدرت نرم هستند كه چين هم فاقد آنها مي باشد. سياسيت چين هم از فساد، تبعيض، نبود دموكراسي و نقض حقوق بشر رنج مي برد. اقتدارگرايي اين كشور توسعه يافته سبب شده تا قدرت نرم چين در غرب چندان جدي تلقي نشود.

 

علاوه بر مشكلات قوميتي كه چين با آنها دست به گريبان است، اين كشور محدوديت هايي هم براي جذب ديگران دارد اما بسيار ابلهانه است كه قدرت نرم درحال شكل گيري چيني ها را ناديده بگيريم. المپيك پكن بخش مهمي از راهبرد چيني ها براي افزايش قدرت نرم خود بود.

 

به هرحال دولت چين نتوانست به همه اهداف خود دست پيدا كند. دولت چين نتوانست به قول خود درباره اجازه برگزاري تظاهرات مسالمت آميز يا دسترسي آزاد به اينترنت جامه عمل بپوشاند. رسانه هاي جهان المپيك پكن را چشم اندازي از محدوديت آزادي در زير بيرق قدرت نرم چيني ها ديدند.

 

با وجود همه مواردي كه اشاره شد آمار و ارقام از افزايش قدرت نرم چين در سالهاي اخير حكايت دارند. برگزاري موفق المپيك پكن هم به چين در پشت سرگذاردن موانع خود در دستيابي كامل به قدرت نرم كمك كرده است. با اين حال، ايالات متحده همچنان درهمه عناصر لازم براي داشتن قدرت نرم حرف اول را مي زند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

خستم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

روزي به طور متوسط 3 ساعت را در ترافيك تهران مي گذرانم؛ حدود 12-10 ساعت را در خوابم و 8 ساعت هم كار مي كنم. پس كي زندگي كنم؟  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

شهاب‌نیوز ـ یک روز پس از سخنرانی مهم رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای دولت نهم؛ برخی رسانه‌های خارجی با تحریف یک بند از اظهارات ایشان دور تازه‌ای از ابهام‌آفرینی در فضای سیاسی کشور را آغاز کردند و در تاکتیکی رندانه کوشیدند این گونه القا نمایند که تکلیف انتخابات ریاست‌جمهوری سال آینده از هم‌اکنون تعیین شده است!

 

به گزارش شهاب‌نیوز، ماجرا از آن‌جا آغاز شد که رهبر انقلاب در اظهارات خود با اشاره به انتخابات ریاست‌جمهوری سال آینده خطاب به مقامات دولت احمدی‌نژاد تاکید کردند: «در اين سال آخر با روحيه‏ سال اول كار كنيد. البته احساس ميكنم همين جور است؛ اما در عين حال تأكيد ميكنم. فكر نكنيد كه امسال، سال آخر دولت است؛ نه. مثل كسى كه پنج سال ديگر بناست كار بكند، كار بكنيد؛ يعنى تصور كنيد كه اين يك سال به اضافه‏ چهار سال ديگر در يد مديريت شماست. با اين ديد نگاه كنيد و كار كنيد و برنامه‏ريزى كنيد و اقدام كنيد».

 

ساعاتی پس از انتشار متن کامل سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای توسط دفتر مقام معظم رهبری و برجسته‌سازی این بخش از اظهارات ایشان در خبرگزاری ایرنا؛ دور تازه‌ای از ابهام‌آفرینی رسانه‌های خارجی در فضای سیاسی کشور آغاز شد. این رسانه‌ها مخصوصاً رادیو فردا و صدای‌آمریکا این بخش از اظهارات رهبر معظم انقلاب را «بی‌سابقه» خواندند و مدعی شدند که اظهارات آیت‌الله خامنه‌ای بیانگر آن است که از هم‌اکنون تکلیف انتخابات ریاست‌جمهوری سال آینده مشخص شده است! البته برخی مطالب منتشر شده در یک سایت اینترنتی داخلی و کم‌دقتی خبرگزاری ایرنا در انتخاب تیتر خود نیز به این فضاسازی مشکوک و شبهه‌افکنی دامن زد.

 

خبرنگار شهاب‌نیوز می‌افزاید: به رغم ابهام‌آفرینی رسانه‌های خارجی نگاهی به سخنرانی‌های گذشته رهبر انقلاب نشان می‌دهد که نگرانی از سست شدن مجلس یا دولت در آخرین سال کاری خود همواره یکی از دغدغه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بوده است. بنابراین تاکید ایشان به مسئولین دولت نهم مبنی بر این که «فكر نكنيد امسال، سال آخر دولت است. مثل كسى كه پنج سال ديگر بر سر کار است كار بكنيد»، نمودی از همین دغدغه قدیمی است و برداشت رسانه‌های خارجی تحریف آشکار سخنان ایشان محسوب می‌شود.

 

در این زمینه مروری بر شواهد تاریخی می‌تواند بسیار راهگشا باشد.

 

مقام معظم رهبری در شهریورماه سال 1383 طی دیداری که به مناسبت هفته دولت با اعضای دولت خاتمی داشتند دقیقاً بر همین موضوع تاکید کردند. ایشان در آن سخنرانی با اشاره به این که سال 1383 آخرین سال فعالیت دولت هشتم است، مکرراً از مسئولان دولت خواستند که «آخرين سال فعالیت آن‌ها نباید با اولين سال هيچ تفاوتى داشته باشد». همچنین حداقل دوبار خطاب به حضار تاکید کردند که خدمتگذاری آن‌ها به مردم لاجرم پس از پایان کار دولت نیز ادامه خواهد یافت و باید «روزِ آخر اين سالِ آخر را مثل روزِ آخر سالِ اول بدانيد».

 

جالب است که این اظهارات در سال 1375 یعنی آخرین سال دولت هاشمی رفسنجانی نیز طی دیدار اعضای کابینه وقت با رهبر انقلاب به مناسبت هفته دولت مورد تاکید قرار گرفته است. آیت‌الله خامنه‌ای در آن دیدار (8/6/85) نیز با اشاره به این که سال 1375 آخرین سال فعالیت دولت هاشمی است، به عنوان «اولین» توصیه خود به مسئولان دولت وقت تاکید کردند «من حقيقتاً خائفم از اين كه در اين سال آخر، يك مقدار اين حركات تلاشگرانه‏اى كه وجود داشته، سست شود و دچار تزلزل گردد. نگذاريد اين حركت سازنده، حتّى اندكى دچار فتور و سستى شود. بايستى با قوّت و قدرت ادامه پيدا كند».

 

رهبر انقلاب در پایان خطاب به اعضای کابینه هاشمی رفسنجانی تاکید کردند: «فرض كنيد كه شما ده سال ديگر، پانزده سال ديگر، اين كارها را در پيش رو و برعهده داريد. با اين ديد و با اين نيّت كار كنيد».

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با نمایندگان مجلس هفتم که در آخرین سال آن مجلس و حدود 8 ماه قبل از انتخابات مجلس جدید انجام شد (خرداد 86) نیز چنین موضوعی را مورد تاکید قرار دادند و حتی هشدار دادند که «سال آخر، سال امتحان الهى است».

 

جالب آن است که این هشدار در خردادماه سال 1374 یعنی در آخرین سال فعالیت مجلس چهارم نیز بر زبان آمده است. آیت‌الله خامنه‌ای در آن دیدار هم خطاب به نمایندگان مجلس وقت تاکید کردند: «تا آخرين روز نمايندگى، شما نماينده هستيد. سال آخرِ نمايندگى، با سال اوّل هيچ فرقى ندارد. حالا ما وارد سال آخر مى‏شويم. جلسات سال آخر هم بايد از همه جهت، مثل جلسات سال اوّل باشد»...

 

خبرنگار شهاب‌نیوز در پایان آورده است: تاکید رهبر انقلاب به مقامات دولت احمدی‌نژاد در سال 87 مبنی بر این که «مثل كسى كه پنج سال ديگر بر سر کار است كار بكنيد» دقیقاً شبیه جمله ایشان به مقامات دولت هاشمی در سال 75 است که تصریح کردند «فرض كنيد كه شما ده سال ديگر، پانزده سال ديگر، اين كارها را در پيش رو و برعهده داريد. با اين ديد و با اين نيّت كار كنيد». به عبارت دیگر، نگرانی از سست شدن مجلس یا دولت در آخرین سال کاری همواره یکی از دغدغه‌های رهبر انقلاب بوده است و اظهارات امسال ایشان خطاب به مسئولان دولت آقای احمدی‌نژاد نیز روی دیگر همین سکه است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

عمر سياسي پرويز مشرف، نه ديروز بلكه همان هنگام كه خون بوتو برزمين ريخت به اتمام رسيد. قتل بوتو براي همه طيف هاي اپوزيسيون پاكستان به مفهوم پايان همه راههاي مسالمت آميز براي تقسيم قدرت با ژنرال بود. ژنرال اما همه چيز را براي خود مي خواست و بنابه طبع نظامي اش انتظار داشت همه در خدمت او باشند. حال و هواي 3-2 سال اول پس از 11سپتامبر هم بربلندپروازي هاي مشرف افزود آن هنگام كه جرج بوش در كاخ سفيد روبروي دوربين هاي تلويزيوني ايستاد و او را متحد استراتژيك خود خواند.

 

مشرف آرام آرام همه چيز را از دست داد.هم در سياست خارجي و هم در سياست داخلي. آمريكا و بوش به عنوان حاميان اصلي مشرف آرام و بي صدا از او فاصله گرفتند و در نهايت هم در ديدار اخير بوش و گيلاني، كاخ سفيد برخورد عبور از مشرف را صادر كرد.

 

درجبهه داخلي هم اوضاع چندان براي مشرف بر وفق مراد نبود. او ابتدا در ابوظبي تن به مذاكره با بينظير بوتو داد. نوازشريف هم با لابي گري سعودي ها به كشور بازگشت تاحلقه مخالفان در تبعيد مشرف، اين بار در اسلام آباد كامل شود.

 

چه كسي باور مي كرد كه مشرف تن به سازش با مخالفانش داده است؟ اين ماجرا بيشتر به شوخي تلخي شبيه بود تا واقعيت. قتل بينظير بوتو و اما و اگرهاي فراوان پيرامون آن پرونده نشان داد كه مشرف را خواست همراهي باهيچ كس نيست. مهم نيست بينظير بوتو را چه كسي كشت. مهم اين است كه همه معادلات به ضرر مشرف تمام شد. بوتو زنده اش به مانند هيولايي بود براي ژنرال و مرده اش هم حيات سياسي او را پايان داد تا بارديگر اين مثل تاريخي تكرار شود كه مرده ها هم گاه تاريخ مي سازند.

 

مشرف به شنيدن تملق ها عادت كرده بود. ارتش و دولت همه دراختيارش بودند و همه ثناگويش. پايان مشرف سرنوشت محتوم بسياري از ديكتاتورها بوده و هست.آنان كه با اشاره اي و كودتايي برسر كار آمدند با اشاره اي هم مي روند. همان روزي كه مشرف با كودتايي خونين برسر كارآمد خيلي ها انتظار چنين ديروزي را مي كشيدند كه وي در برابر همان دوربيني كه درروزگاري نه چندان دور براي مخالفانش خط و نشان مي كشيد نشست و اين بار از هراس محاكمه و انتقام مخالفان، تن به استعفايي ناخواسته داد. او اين بار حتي رئيس جمهور هم نبود كه بيشتر به مانند سياستمداري تاريخ گذشته نشان داد.

 

آمريكا و همه كشورهايي كه روزگاري مشرف را ياري استوار در جنگ با تروريسم ديده بودند همه او را تنها گذاشتند. جورج بوش هم استعفاي مشرف را به صورت زنده از تلويزيون مشاهده كرد و لبخندي تلخ زد. شايد شادترين فرد پس از ياران بوتو از استعفاي ژنرال حامد كرزي، رئيس جمهوري افغانستان بود چه آنكه همين مشرف بارها و بارها و حتي در مجمع عمومي سازمان ملل او را رئيس جمهوري خوانده بود كه حتي نمي داند در كشورش چه مي گذرد.اينك اما مشخص شد اين مشرف بود كه نمي دانست در كشورش چه مي گذرد.

 

محمد على جناح كه از او به عنوان پدر استقلال پاكستان نام برده مى شود آرزو داشت پاكستان كشورى باشد براى همه مسلمانان منطقه جنوب آسيا تا در آنجا بتوانند به دور از همه چالش ها و در فضاى آزاد مذهبى زيست كنند. پاكستان اما از بدو استقلال تاكنون همزاد و همراه بحران بوده است و مردم آن همچنان در آرزوى روزهايى بدون بحران هستند. استعفاي مشرف هم هنوز معلوم نيست پاياني است بر بحران ها يا خود آغازي ديگر است. اين اما براي مخالفان مهم نيست. هنوز كسي براي روزهاي پس از ژنرال برنامه اي ندارد. جو سياسي هم تحت تاثير ژنرال است و مردم هم شيريني پخش مي كنند. گويا اصلا مهم نيست كه حالا چه مي شود؛مهم پايان ژنرال است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

ميان اين همه گندي كه المپيكي ها زدند؛ طلاي ساعي بخشي از غرور شكسته ايرانيان را بازگرداند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |