تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار/احسان تقدسي - از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

امروز(چهارشنبه) محشر را به چشمانم دیدم.مقابل ساختمان پزشکی قانونی نزدیک به دو-سه هزار نفر جمع بودند. هر یک گلی گم کرده بود وبه  دنبال گم کرده خود روانه ساختمان پزشکی قانونی شده بود.گریه مادران فرزند از دست داده و فرزندان پدر از دست داده همه را داشت دیوانه می کرد. برای تهیه خبر به آنجا رفته بودم و دروغ نیست بگویم "از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود".ما هم با داغداران گریه می کردیم.دست خودمان نبود.یادمه وقتی یکی داغ میدید بهش میگفتند گریه کن سبک شی ,ولی امروز هر چی گریه کردیم سبک نشدیم.خلاصه امروز بساطمان اشک بود و اشک.مادری میگفت من از دار دنیا همین یک پسر را داشتم و میخواستم دامادش کنم .اگر چه خیلی سخت بود ولی مرگ را چاره نتوان کرد.خدایا قربون کرمت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |