تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار/احسان تقدسي - معشوق گم شده

1- ميانه روي معشوقه گم شده ما ايرانيان است. چه بخواهيم و چه نخواهيم. گاه آنچنان آهسته و آرام مي رويم كه هدف را از دست مي دهيم و گاه آنچنان بي ترمز و تند مي رويم كه باز نتيجه دلخواه را بدست نمي آوريم.

سياست بازي ما هم همين ماجرا را دارد. گاه سالها را به سكوت مي گذرانيم و گاه آنقدر تند مي رويم كه ديگر هيچ چيز را ياراي متوقف كردنمان نيست. مثال خوبي داريم كه : رهرو آن نيست كه آهسته و گه تند رود؛ رهرو آنست كه پيوسته و آهسته رود...

2- چند روزنامه نگار در حوادث اين روزها بازداشت شده اند. ما روزنامه نگاران مرغ عروسي و عزائيم؛ هيچ وقت جواب اين سوال را نگرفتم كه صدام با آن همه هيبت و لشگرش نتوانست امنيت ملي ما را به خطر اندازد حال روزنامه نگار جماعت كه جز قلمي در دستش نيست چگونه مي تواند اين كار را انجام دهد؟

3- هيچ تحليلي از آنچه از جمعه تاحالا اتفاق افتاده است ندارم. اميد بود فرجي حاصل شود كه اينگونه نشد. سير حوادث تند تر از آن پيش مي رود كه بتوان برآن تحليلي داد. كمتر كسي را هم ديده ام كه تحليلي از ماجرا داشته باشد. يكي از دلايلي هم كه كمتر به اين خانه سر مي زنم همين است.  

4- آرزو داشتم رسانه هايمان از آزادي بيشتري براي پوشش اخبار و وقايع داشته باشند تا چشم مردم به دست و دهان اجنبي نباشد. كاش مسئوولان مي ديدند در غياب رسانه اي تاثيرگذار در داخل كشور چگونه مردم به بيرون چشم دوخته اند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |